انقدر ,تلاشِ ,خیلی ,حالا ,باشه، انقدر ,بالا رفته

خاله میگه به خاطر کمال گرایی ـه که اینجوری هستی..

اینکه دوست دارم تو همه چیز بهترین باشم، ولی از سطح متوسط هم کمترم :)

حالا تو درس حساب کنی یا عبادت یا هرچیز..

اون خیلی قبل ترها که بهم میگفتن "بچه" وقتی می خواستم یه چیزی رو به بهترین نحو انجام بدم خیلی زیاد براش تلاش میکردم خیلی سرش حرص میخورم چه شبایی که به خاطر اون چیز گریه نمیکردم و چه بلاهایی که سرم نمیومد؛ ولی آخرش از نتیجه راضی بودم همیشه بهترین بودم....

از پارسال، یعنی دقیقا از وقتی که بهم گفتن "کنکوری" این خواسته ی بهترین بودن و نسبت تلاشِ من برای دست پیدا کردن بهش دیگه متناسب نبود.. بهترینِ زندگیم سطحش خیلی بالا رفته بود و تلاشِ من هنوز "بچه" بود.. که نتیجه اش شد "راضی ام به رضات" و چسبوندنِ "خیره ان شاءالله" و "اینجوری بهتره" تهِ تبریکات قبولی دانشگاهم..

حالا بهم میگن "دانشجو" حالا بهترین های زندگیم انقدر سطحشون بالا رفته که گاهی به خودم میگم چرا توهم میزنی؟! و سطح تلاشِ من هنوز "بچه"اس..

حالا حق بدین بهم که انقدر مغزم آشفته باشه، انقدر نوشته هام افسرده باشه، انقدر همیشه حالم بد باشه...

سطح تلاشِ من از "بچه" موندن خسته شده، شبیه یه بیمار مرگ مغزی شده، یا دعا کنید بمیره و راحت شه یا دوباره به زندگی برگرده..

منبع اصلی مطلب : حوالیٖ من
برچسب ها : انقدر ,تلاشِ ,خیلی ,حالا ,باشه، انقدر ,بالا رفته
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

ساموزیک : همین که از قفست پر زدم زمین خوردم