درسته آدما همیشه دوست دارن با کسایی که به یه موفقیت خاصی رسیدن حرف بزنن و هی ازشون راجع به تجربیاتشون بپرسن، ولی باید حواسشون باشه ارتباط زیادی با اونا هم اعتماد به نفس رو کم میکنه، هم اونا نمیفهمن تو رو..

خوب الان من با کسی که انرژی اتمی تهران درس خونده و کارشناسی شریف بوده و ارشد آمریکا و دکتری و فوق دکتری انگلیس و علاوه بر اینکه دو رشته ی دانشگاهی رو همزمان میخونده در حوزه های دیگه هم مثل دین و سیاست و اقتصاد و ادبیات در حد عالی ورود داشته، دارم حرف میزنم و از بدبختیای دانشگاه میگم

و وقتی به همچین آدمی از ضعف هات میگی، باید انتظارشو داشته باشی که درک نکنه..

که متعجب بشه.. که احساس کنی نباید میگفتم..

بدیش اینجاس که این حسی که دوست داری باهاش حرف بزنی تموم نشدنی ـه..

خوب اخه چندتا از این آدما مگه دو رو برم هست.. هیچی!

اینکه یک سری توانایی ها و استعدادهای خدادادی داشته شکی نیس، ولی خب من نه تنها استعداد ندارم حتی تلاش هم نمیکنم  :(

نمیفهمم چرا انقد اصرار دارم باهاش حرف بزنم.. هووووف

منبع اصلی مطلب : حوالیٖ من
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

ساموزیک : لقمه گنده تر از دهن